امین احراری

 

 

جهان با ما بیگانه است

و تو هر روز

از یک فنجان قهوه ی تلخ به دستم می رسی.

 

جهان اشعار هر چند بوی و رنگ دنیای واقعی را دارند اما در هیات کلمات که در می آیند بویی از کشف و شهودی فرا رئال را با خود دارند و برای من کمتر شعر خوانده جاذبه ای دلچسب را باعث می شود.

 

ما مشت خورده ایم

و جای سیاه کلمات

روی صورت هایمان پیداست.

 

حتی عشق ورزی ها از علت و معلول های تنگ  و احیانا حقیردنیای بیرون فراتر می روند تا در عالم متن به خود ارجایی وجاودانگی برسند .

 

دست خودم نیست

کلمات که به راه می افتند

دوباره عاشقت می شوم.