X
تبلیغات
احمد اکبرپور - قطعه ی ناب ادبی

احمد اکبرپور

داستان کودک و نوجوان

قطعه ی ناب ادبی

 

                                         قطعه ی ادبی

قطعه ی یک:

آهای خورشید دور و بر غروب نپر. جان مادرت نپر.دلتنگم. نه ، دل من دارد می پکد.آسمان دلم ابری است.باران می بارد نه این طور. نه ،تگرگی است؛تگرگی ناجور.  قطره هایی قد هندوانه می چکد از آن. خورشید خانم عزیز، کدبانوی مهربان ،نپر دور و بر این برکه ی خون.نپر دور و بر این چاله ی تش. بی خیال این لامصب شو.آفرین . همان جا بمان. دمت گرم . دلم سبک شد. جبران می کنم.

 

قطعات دو و سه هم همین طور دل آدم را کباب می کنند. تویش طرف خیلی گریه می کند.گریه پشت گریه و اشک هایش از متن بیرون می زند.  بلانسبت مثل پست مدرن بازی ها  عالم متن و واقعیت به هم گره می خورد نه این طور.او عاشق است. طرفش خیلی خر است که معنی گریه را نمی فهمد. می گوید به دکمه ی مانتوام که طرف نمی فهمد و باز گریه می کند. گریه برای گریه ، هنر برای عمه.

 فقط آخرش آدم کف می کند. جایی که می گوید:" من گریه می کنم پس هستم."

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 1:12  توسط احمد اکبرپور  |